|
سلام گرامی ترینانم!
مدتی بود در پیوند شعر با شما نبودم امید دارم مرا میبخشید.
مادر!بیا سکوت مرا گیر و آب کن
در پیش من نشین و مرا عشق ناب کن
مادر!دلم ز تک شدنم میتپد هنوز
از سردی و ز بی رمقی میزند هنوز
دستم بگیر و گرمی احساس را بده
حال و هوای باغ و گل یاس را بده
مادر! مسیر آمدنت را نشسته ام
انگار دل به ثانیه ها لانه بسته ام
هر لحظه چشم میشوم و راه را براه
هر لحظه عشق میشوم و شعر را و آه
مادر!زمین این شب یلدا که گرم نیست
این آسمان مغرب،آهنگ و چنگ نیست
مادر! مرا ببر به کهن روزگار من
مادر! بیا سپیده دمی کن خمار من
مادر ! بیا و سفره ی امید پهن کن
مادر بیا و قلب مرا گیر و نرم کن
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 7:8 بعد از ظهر توسط جمشید
|
|