تبليغاتX
آمو دریا
آمو دریا
اگر میشد که دردم را برایت گریه میکردم

Get this on your phone | Make your own free ringtones
نوشته شده در تاريخ شنبه 1389/06/13 توسط جمشید |
 

بازشدن دریچه ی را بسوی تو

تصور میکنم

آغاز هر نا پسندی ها

و توده های بی مروتی را

با خودم دفن میکنم

روشنی !

این نام زیبای افق را

بغل بغل در پیش چشمان تو

به زانو مینشینم

عزیزم!

دگر داستان زجر زنده جان ها را

نخواهی شنید

بلندترین قله های کوه ها را

تخت جمشید مینامم

و کابل را، زابل

فردای ترا با خودم رقم نمیزنم

چون دیروز من

مروری از بی فردایست

آغاز تاریخ تو

یک/یک/یک

قبل و پیش از میلاد ندارد

مسیح را بتاریخ تو کاری نیست

جنگ تو ،

معناست و تدبیر

عزیز من !

ما پدران بدی هستیم

ترا فراموش کرده ایم

ما برای گذشتگان مان میزیستیم

فردا ها را تنها در آرزو ها میجستیم

فرصت مناسبیست تا بدانی

عزیزم !

میراث تو خودت باش

تو ، ولد تو ،ولد تو

اگر به مهتاب دیدی !

بگو که از قماش ما نیستی

میخواستم شهنامه را یادگارت بدهم

نخواستم

تو شهنامه ی خودت را بنویس

شاه فرد شعرت را بگذار

آزادی

شمارش معکوس آغاز میشود

سه ، دو ، یک .

زمان ایستاد

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1389/05/04 توسط جمشید |
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/04/15 توسط جمشید |
 

آهسته و بی صدا صدایت شده ام

در قامت نیمه جان جانت شده ام

وقتی که گرانمایه دل از من رفتی

تو قبله و من رو به نمازت شده ام

            ***

از گردباد حادثه تنها نمیشوم

از راه صخره راهی دلها نمیشوم

دل را درون سینه به بندش کشیده ام

پرپر شوم شکسته شوم وا نمیشوم

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/03/25 توسط جمشید |
نوشته شده در تاريخ جمعه 1389/02/24 توسط جمشید |
درباره وبلاگ
زنده یاد عاصی

از استخوان عزیزان من سر راهم
حصار ریخته اند
سرود غصه ی زندانیی بیابانرا
ایا پیامبر آیه های فریادی
بگریه گاه ببر
...به سنگ لوحه ی گور عروس من بنویس
شراب دست ترا بی بهار مینوشم
و با فرشته ای فراش آفتاب بگو
که ای عزیزترین آشنای خانه ی من
تمام پنجره ها تشنه اند و روزن ها
برای آمدنت چشم انتظارانند
کمنگران ره ار چند
آب میجویند ترا
به خانه ام پس از این آفتاب وار بیا


jshuala@gmail.com
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به جمشید مي باشد.